أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
218
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
بايد كه دوا بادويه قويه جرأت بنمايد و همچنين تبريد مفرطه نكنند و استفراغ ماده آن را دفعتا نكنند و در دواء مسهل آن قابضى كه ضبط قوت آن كند داخل كند مثلا اگر ضماد كنند جگر را بادويه محلله آن دوا را خالى نگذارند از دواى قابض بود و در ان عطريتى بايد كه باشد و او بىاعضاى كه به اين شرايط مبسوط بود دل باشد بعد از ان دماغ بعد از ان جگر اما طريق دوم رعايت عضو فعل مشترك عضو بود اگرچه رئيس نباشد مثل معده و ريه و ازين جهت است كه در تپها با وجود ضعف معده آب سردى كه در غايت بود نمىدهند ديگر بدانكه استعمال دواء مرخى در اعضاء رئيسه و شريفه بىقابضى خطر دارد و مضرت مىرساند بحيوة اما سوم در ملاحظه قوت ذكائى حس عضو بود و كندى آن پس در اعضاء ذكيت الحس عصبى و شريفه بايد كه ملاحظه نمايند از استعمال ادويه كه آن را كيفيتى باشد غالب يا ردى الكيفيت بود يا در ان لذعى و حدتى بود كه از ان به آن عضو ايذا رسد مثل استعمال هوعات و ادويه كه واجب بود از ان دور باشد و آن استعمال درين اعضاء بر سه صنف بود يكى آنكه آن را تحليل بسيار بود دوم آنكه آن را تبريد بسيار بود سوم آنكه آن را كيفيتى بود مخالف طبيعت مثل زنجاء و اسفيداج مصاص و نحاس محرق و آنچه به اينها ماند در حدت و ثقل و لذع پس تفصيل ادويه كه در ان احتياط بايد نمود بين مذكورات بود درين مقام اما در مقدار مرض ببايد دانستن كه اگر در عضوى از امراض اقوى بود در دوا بدواى قوى حاجت شود چنان كه اگر حرارت عرضى شديد بود بايد كه تبريد كنند به چيزى كه بارد شديد بود و اگر قوى نباشد احتياج بدواء قوى نباشد اما در بيان از وقت مرض و آنچنان بود كه ملاحظه كنند كه مرض را چه وقت است از اوقات اربعه ابتداء و انتهاء و تزايد و انحطاط پس اگر ورم گرم بود و در ابتداى باشد بايد كه استعمال روادع كنند اگرنه در مفرغ اعضاء رئيسه باشند و اگر در وقت انتها بود استعمال محلل بايد نمود و در ميان ابتداء و انتها كه در وقت تزائد است جمع كند ميان رادع و محلل تا آنچه آمده بتحليل رود و آنچه خواهد كه آيد ممتنع گردد بواسطه تميز طبيعت و صرف كردن آن هر چيز را در موضع خود ديگر بداند كه چون مرض در ابتداء بود بايد كه در ان تدبير لطيف ملحوظ دارد باعتدال و چون نزديك شود بانتها بايد كه در تلطيف مبالغه نمايد در حاره و اگر مرض مزمن بود بايد كه در ابتدا تدبير لطف نكند و تقليل ننمايد در تغذيه مريض و ضبط قوت يعنى تلطيفى نكند كه مثل تلطيف حاره بود و چون نزديك شود مرض مزمن بانتها بايد كه تلطيف معتدل كنند تا در وقت انتها مستغنى بود ازين تلطيف يا آنكه بعضى از غير حميات از امراض آن را تدبير لطيف بتحليل مىبرد و اگر از امراض مادى بود و ماده آن در حركت بود در ابتداى بعضى از ان ماده را بايد كه مستفرغ سازند تا باعضاء كريمه نريزد و انتظار نضج نكشد و اگر ماده كثير نبود و هيجان نكند بايد كه انتظار نضج بكنند بطريق وجوب در امراض مزمنه و استحباب در امراض حاره و در هر استفراغ بايد كه رعايت شرائط عشره از امتلا و خلا و ضعف قوت و سن و بلد و فصل و عادت و صنعت و سحنه و قوت بنمايند و قصد آن كنند كه ماده موذى را از بدن دفع كنند از مخرج طبيعى بجانب ميل ماده به قدر احتمال مريض بعد از نضج چنان كه گفته شد ديگر بدانكه اگر مرض قوى باشد و در ان خوف فوت قوت بود بايد كه در ان ابتدا كنند بدواء قوى در ابتداء و اگر مرض قوى نباشد بايد كه ابتدا بدواى ضعيف كنند و مرتبهمرتبه از دواء ضعيف بدواى قوى روند اگر دواى ضعيف خفيف فائده نيابند و تامل كنند كه اگر در تدبير ايشان در علاج مرض صواب و درست باشد از ان عدول ننمايند به جهت تاخير تاثير آن و آنكه در غلظ مكث كنند به جهت آنكه ضرر آن روز ظاهر نشود چراكه در آخر ضرر سوء تدبير ظاهر خواهد شد همچنانكه از تدبير صواب پس در علاج بيك طريق اختصار ننمايند چه جاى آنكه بيك دو اختصار كنند چراكه چون طريق علاج و دوا مكرر شد انفعالى طبيعت ازو بر طرف مىشود و از ان مدد نمىيابد در امر علاج و نيز در ابدان و در ادويه بحسب اختلاف ازمنه و امكنه اختلافات بسيار بود كه موجب تغير در عادت عمل آن مىشود بايد كه جهت را نيك ملاحظه نمايند ديگر بايد كه چون مرض مشكل شود بر طبيب و مشخص نباشد چندگاه واگذارند تا نيك نمايان شود و اگر خواهد كه تجربه كند بدواء قوى تجربه نكند بلكه واسطه را اعتبار بايد كردن از جهت آنكه علت را بطبيعت گذاشتن قاعدهاش آنست كه شايد كه طبيعت مصارعت كند با مرض و قاهر شود برود او را به خودى خود بىاعانت دوا بر طرف كند و اين وقتى باشد كه كسى از شر مرض ايمن باشد و مريض را اضطرار نبود كه اگر مريض مضطرب باشد بايد كه طبيب تصرف كند و در استفراغ ماده تعلل ننمايد ديگر وقتى كه جمع شوند مرضى با وجعى يا آنكه سبب آن مرض وجع باشد يا آنكه مرض خود موجب احداث وجع بود چون ضربه و سقطه بايد كه در اين حال تسكين وجع كنند